چهارشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹

خدایا همه در ها رو بستیا!

جراید: اختصاص سهمیه کنکور کارشناسی ارشد به متأهلان!

دیگه حتی وقتی ازمون می پرسن چرا ازدواج نکردی، نمی تونیم بگیم قصد ادامه تحصیل دارم. مملکته داریم؟

سه‌شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹

دلیل خدا پسندانه

دلم توت فرنگی با طعم گیلاس می خواد... واسه همینه که تنهام

دوشنبه ۱۴ دسامبر ۲۰۰۹

بَه بَه

مامان از صبح زده زیر آواز و دکمهء  Repeatِ رو هم Turn On کرده.  خدا رو شکر که مامانم خوش صداست...


toppoints.gif : 75 par 41 pixels.

چرا نمیشه درس بخونم؟

باز ما اومدیم درس بخونیم خدا چراغش رو خاموش کرد! صلوات به رووح ادیسون...

شهره ممنوع الصدا شد!

تاثیر اشعار و ترانه ها  بر هنجارهای   اجتماعی:

 
یار من بی وفا شد و رفت سوی یک یار دیگه

دل منو تنها گذاشت از پی دلدار دیگه

گفتمش دل آخرش جدا میشه ز سینه

گفت که راهی نداره بخوای نخوای همینه

یار قسم خورده یه روز دیدم شده غریبه

خواب کسی رو دیده و خواب منو ندیده

گفتم که یار نازنین شیشهء دلم چی میشه

گفت که دیگه خسته شده با سنگ زده به شیشه

منم عکساشو پاره کردم

نامه هاشو پاره کردم

فکر یه چاره کردم


استثمار

 از مدرسه که رسید خونه دید مرغ و خروساش نیستن. سراسیمه خودش رو رسوند به مادرش و ازش پرسید:

- جوجه هام کجان؟
- مشت رحمت برده دِهشون.

اما این بار هم مثل دفعه قبل که مشت رحمت جوجه هاش رو به ده برده بود، از آشپزخونه بوی خوراک مرغ میومد...!

شنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹

قطعه ادبی

یادش بخیر... تو کتاب فارسی دبستان یه شعر داشتیم: "خوشا به حالت ای روستایی"
که البته یه قسمتش شاعر می گفت: "دلم گرفته از آن و از این"
از همون موقع هم برام سوال بود که منظور از آن و این چیه که انقدر شاعر دلش گرفته ازشون؟!

پ.ن. اومدم دنبال شکلک بگردم اینو دیدم:   
یادم افتاد که پاپا نوئل هفته پیش تو کفشم شکلات گذاشته بود. گفتم بهتون بگم که یه کم پُزداده باشم. البته فکر کنم آدرس رو اشتباهی اومده بود...!

بی دل

باز هم در نگاه خاموشم
قصه های نگفته ای دارم
باز هم چون به تن کنم جامه
فتنه های نهفته ای دارم
بازهم میتوان به گیسویم
چنگی از روی عشق و مستی زد
باز هم می توان در آغوشم
پشت پا بر جهان هستی زد
 باز هم می دود به دنبالم
دیدگانی پر از امید و نیاز
باز هم با هزار خواهش گنگ
میدهندم به سوی خویش آواز
باز هم دارم آنچه را که شبی
ریختم چون شراب در کامش
دارم آن سینه را که او میگفت
تکیه گاهیست بهر آلامش
ز آنچه دادم به او مرا غم نیست
حسرت و اضطراب و ماتم نیست
غیر از آن دل که پر نشد جایش
بخدا چیز دیگرم کم نیست
                                                     فروغ

چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹

عروسی

فردا به عروسی می رویم. باشد که دیگر جوان های سبزسرزمین سبزمان عبرت بگیرند و مزدوج شوند.

روزای ابری

- این چند روز انقدر هوا تاریکه که آدم دلش می گیره...
- عزیزم شبا که تاریک تره! چرا شبا دلت نمی گیره؟
- آخه آدم از روز توقع تاریکی نداره...

آدمها با زبونشون خیلی دروغ میگن. اما در مورد چشمهاشون... تقریباً میشه گفت محاله که دروغ بگه! حالا اگه بهتون بگم من یه موردش رو دیدم چی؟


دوشنبه ۷ دسامبر ۲۰۰۹

شُکر


زندگی یعنی تمام عمر میون آشغال و کثافت غلط زدن.
زندگی یعنی فرار از سایه هایی که از پست می آن و پناه گرفتن در سایه هایی که پیش رو داری.
زندگی یعنی یه روز صبح از خواب بیدار بشی بهت بگن عشقتو له کردن.
زندگی یعنی فرار از مرگ
یادداشت های یک سوسک               


پ.ن. وقتی تو زندگی همه چی داره بد پیش میره، بازم می تونی خدا رو شکر کنی که تو رو سوسک نیافرید.
پ.ن. دلم از یه نفر گرفته... کی؟ خودم.



شنبه ۵ دسامبر ۲۰۰۹

راهکار های ارائه شده

سلام.

دیشب با کمک و یاری عده ای از دوستان راه حل هایی برای مشکل کامنت ارائه شد که به اختصار شرح می گردد.
دو نوع مشکل وجود داشت(برای اون دسته از افرادی که google acount نداشتن) :

1. بعد از نوشتن کامنت و زدن دکمه submit کامنت غیب می شود و هیچ تاییدی دریافت نمی شود.
از دوستان عزیزی که این مشکل رو دارن -با عرض شرمندگی- خواهش می شود که کامنت هاشون رو به صورت ناشناس بذارن. البته تجربه نشون داده که اگر یک بار ناشناس کامنت بذارین دفعه بعد مشکل حل میشه. حالا چرا؟ نمی دونم!

2. اصلاً قسمت کامنت ها و ورود نام فعال نیست. این افراد باید در ابتدا به قسمت نام رفته و بر روی ضلع چپ کادر نام کلیک کنند تا این کادر فعال شود. و پس از نوشتن نام نظر خود را نیز بنویسند. (خداییش این یکی در حد این بود که بگیم برای روشن کردن تلویزیون باید پشتک بزنین!)

لازم به ذکر است که صحت عملکرد این دو روش توسط افرادی که در پروسه کامنت گذاری به مشکل بر می خوردند، به تایید رسیده است.

در پناه حق
خدا نگهدار

جمعه ۴ دسامبر ۲۰۰۹

معما؟

اگه گفتین اون کیه که نبودش یه درده، بودش هزار درد؟

دیگه به چی بزنم؟

بس که زدیم بر طبل بی عاری ترکید!

پنجشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۹

نشد برم!

سلام.
می خواستم از اینجا برم. نه اینکه کلاً برم ها. آخه انگار کامنت گذاشتن اینجا برای خیلی ها مشکله. دوستام هیچ کدوم نمی تونن نظر بدن. منم رفتم یه سر به جاهای دیگه زدم که ببینم به کجا سفر کنم بهتره؟! اما دیدم هیچ جوری نمی تونم از اینجا دل بکنم. دوستش دارم آخه. خلاصه که باید ماند و ساخت (ایهام رو داشتی؟) پس تصمیم گرفتم که بمونم و همچنان برای بهتر شدن اوضاع کامنتِ بلاگر دعا کنم.
کسی نظری نداره؟ دوستای عزیزم که با بلاگر کار می کنین، شما این مشکل رو ندارین؟

سه‌شنبه ۱ دسامبر ۲۰۰۹

حی علی الزیتونٌ البَروَردَه

خدایا نظرت چیه که زیتون پرورده رو هم به سرویس اون دنیا اضافه کنی؟ من یکی قول می دم به راه راست هدایت بشم.hulasmiley.gif : 39 par 23 pixels.

ر.ک.
 فیهما فاکهة ونخل ورمان
در آنهامیوه هاى فراوان و درخت خرما و انار است

مرمر ِ شاعر

بیچاره صمد...   ضایع شد تو90


دوشنبه ۳۰ نوامبر ۲۰۰۹

قهوه!

پنج سال پیش، با 10 تومن می شد 10 تا پیتزا خورد.
امسال با  همون پول 2 تا پیتزا میشه خورد.(البته این قیمت معمولشه، بگذریم که بعضی جاها یکدونش رو هم نمیدن)
یعنی 5 سال دیگه با 10 تومن نصف پیتزا هم نمیدن.

10 سال بعد، من و دخترم ماریا (با عرض پوزش از آقامون که بدون مشورت برای بچمون اسم گذاشتم) در حال رد شدن از جلوی یه رستوران:

- مامان! مامان! مامانی! مامان! این غذاها چیه که کش میاد؟
- جانم! دخترم؟
- می گم اون، اون غذاهه چیه که کش میاد؟
- وای ماریا اونجا رو ببین. کلاغه پرییییییییییییید.

پ.ن. درسته اسم پست بی ربطه، اما کلاس که داره!
پ.ن. من هیچ وقت اسم بچم رو ماریا نمی ذارم!



شنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۰۹

به یاد شهر قصه

دوست دارم این قسمتش رو:


آره داشتيم چي مي گفتيم ؟ بنويس:

ما رو ديوونه و رسوا کردي حاليته؟
مارو آواره ي صحرا کردي حاليته؟
آخه مام واسه خودمون معقول آدمي بوديم
دستكم هرچي که بود آدم بي غمي بوديم حاليته؟
سر و سامون داشتيم
کس و کاري داشتيم
اي ديگه يادش بخير !

ننه مون جورابامونو وصله مي زد .

مارو نفرين مي کرد .


بابامون خدابيامرز
سرمون داد مي کشيد
بهمون فحش مي داد



با کمربند زمون اجباريش پامونو محكم مي بست
ترکه هاي آلبالو رو کف پامون مي شكست …. حاليته؟

ياد اون روزا بخير
چون بازم هرچي که بود
سروساموني بود حاليته؟
ننه اي بود که نفرين بكنه
بعد نصف شب پاشه لحاف رو آدم بكشه
که مبادا پسرش خدانكرده بچاد
که مبادا نورچشمش سينه پهلو بكنه حاليته ؟



بابائي بود که گاه و بيگاه
سرمون داد بزنه
باهامون دعوا کنه
پامونو فلك کنه .

بعد صبح زود پاشه مارو تو خواب بغل کنه

اشکهاي شب قبلو که روي صورتمون ماسيده بود ،
کم کمك بادستهاي زبر خودش پاك بكنه حاليته؟




ميدوني .

بابامون چند سال پيش
عمرشو داد به شما .

هرچي خاکه اونه عمر تو باشه ،
مرد زحمتكشي بود

خدا رحمتش کنه .

ننه هم کور و زمين گيرشده
اي ديگه پيرشده
بيچاره غصه ي ما پيرش کرد
غم رسوائي ما کور وزمين گيرش کرد حاليته؟
اما راستش چي بگم ،
تقصير ماکه نبود
هرچي بود زير سر چشم توبود
يه کاره تو راه ماسبز شدي
مارو عاشق کردي
مارو مجنون کردي
مارو داغون کردي حاليته؟
آخه آدم چي بگه ، قربونتم ،
حالا از ما که گذشت
بعد ازاين اگر شبي ، نصفه شبي ،
به کسوني مثه ما قلندر و مست و خراب
توکوچه برخوردي
اون چشارو هم بذار
يا اقلا ديگه اين ريختي بهش نيگا نكن .

آخه من قربون هيكلت برم
اگه هر نيگا بخواد اينجوري آتيش بزنه
پس باهاس تموم دنيا تا حالا سوخته باشه !





دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹

چی کار میشه کرد؟

نمی دونم چرا بعضی آقایون وقتی که تو تاکسی کنار یه خانوم  میشینن یادشون میفته جیباشون رو بگردن!!!!