خوب... تو این اوضاع بی حرفی پمی جان (pemiphilo) از من خواست که تو این بازی شرکت کنم. بلکه نطقم وا بشه...
1. چی شد که وبلاگنویسی رو شروع کردی؟ با تشویق چه کسی؟
راستش کسی تشویق نکرد... هاها... آخه اصلا قبل از این کسی نوشته های من رو ندیده بود که بخواد تشویق کنه. چرا ندیده بود؟ خوب به خاطر اینکه اصلاً چیزی نمی نوشتم. چرا نمی نوشتم؟ خوب این جوابش یه کم طولانیه. میریم پاراگراف بعد...
برای شروع باید یه اعترافی بکنم... اونم اینکه من اصلاً خوب نمی نویسم. یعنی نه می تونم خیلی شاعرانه و دلربا بنویسم. نه خیلی ادبی و شیوا. کلاً نوشته های من سبک نداره. اینجا هم نیومدم تا از نوشته هام تعریف بشه. کلاً قصد دیگه ای داشتم. خوب این بر میگرده به تعریف آفتاب پرست... .
دو تا تعریف برای آفتاب دارم. بی منت می تابه و تاریکی ها رو روشن میکنه. اولی باعث شد که بپرستمش. دومی هم دلیل نوشتنم بود. دوست داشتم بازتاب خودم رو تو بقیه آدم ها ببینم. خوب باید یه جا می تابیدم دیگه. اما من که نور نداشتم. (از اینجا به بعد درس علوم سوم دبستانه) سطح صاف نور رو بر می گردونه. پس باید سعی کرد تا جایی که میشه صاف و صیقلی شد. هر چی بیشتر صاف بشی نور بیشتری بدست میاری. اون وقت می تونی بتابی. پس با اسم و عکس خودم شروع کردم و سعی کردم که صاف بشم. الان نمیدونم چقدر موفق شدم. اما حتماً یه نوری تابوندم که دوستای صیقلی و خوبی مثل شما ها برام بازتاب دارین و کامنت میذارین. امیدوارم یه روز انقدر بازتاب داشته باشم تا بتونم تاریکی ها رو هم روشن کنم.
حرفهای بالا رو باید یه جا می گفتم تا هویت این وبلاگ مشخص بشه. تو پست اول که نگفتم. برای توضیحات هم یه کم طولانی بود. پس مرسی که پرسیدی تا من بتونم اینجا بگمشون.
2. چی شد که با pemiphilo آشنا شدی؟
خوب... پمی جان هم یکی از همون سطح های صیقلی بود که اینجا اومد و موندگار شد. کامنتهای دوست داشتنی و قشنگش من رو به وبلاگش کشوند. این رو به خودش گفتم. اینجا هم می گم. واقعاً لذت می برم وقتی می بینم تو این سن انقدر خوب فکر می کنه و قشنگ می نویسه. برای همین منم اونجا موندگار شدم.
هاها داشتین تو جواب این سوال چه بد جَو مصاحبه منو گرفته بود :))
3. اگه قرار باشه اینترنت برای همیشه قطع بشه و فقط به اندازه یه کامنتگذاشتن فرصت داشته باشی، اون یه کامنتُ واسه کی میذاری؟
راستش یه کم با این سوال مشکل دارم. آخه اگه من فقط به اندازه یه کامنت گذاشتن وقت داشته باشم و بعدش قرار باشه اینترنت برای همیشه قطع بشه، خوب اونوقت کسی که براش کامنت گذاشتم که هیچ وقت نمیتونه کامنتم رو بخونه؟ خوب اگه قرار باشه اینترنت تا وقتی که اون می خواد کامنت رو بخونه قطع نشه من تو این فاصله برای هر کی بتونم کامنت میذارم :) (می دونم باید این سوال رو بدون تجزیه و تحلیل جواب می دادم... اما این یه بیماریه لا علاجه)
خوب حالا باید بقیه رو دعوت کنم... بذار پرونده هاتون رو بکشم بیرون...
پری (مالیخولیا) چون تو هم به درد من (بی حرفی) دچاری پس تو هم شرکت کن. البته می دونم پمی تو رو هم دعوت کرده. منم میگم که دیگه بد جور بمونی تو رو در واسی...
شوالیه جان اگه دوست داشتی شرکت کن، خوشحال میشیم.
بد بوی جان شما دعوت نیستی. چون یه پست دیگه هم بدهکاری به من. بدهیات زیاد میشه.
دنی ، غزل مامان قصیده ، زروان ، خود ارضایی ، ته سیگار ها ، یه پری دیگه ، راحیل ، شهرام ، سپید ، محمدرضا ، کامران نمی دونم دوست دارید پست های اینجوری بنویسید یا نه اما اگه خواستید دعوتید.
کسی جا نموند؟ راه بیفتیم؟