اعظم سادات شغلش نظافت خونه بود. گاهی اوقات هم ازش می خواستن که به مهمونی ها بره و براشون کار کنه.
یه بار که برای نظافت رفته بود، سر ناهاری از چیز هایی که تو خونه های دیگه دیده بود تعریف می کرد: "آره خانوم، رفته بودم خونه فلانی... همه زنا جلوی مردا سر باز بودن!!!"
بعد یه نگاه انداخت تو صورت همه و دید که دارن با چشمای گرد نگاهش می کنن. اونم خوشحال از اخبار غریبی (قریبی) که داره میده، ادامه داد: "این که چیزی نیست... یه بار رفتم یه جا تولد بود... دختر و پسر قاطی!!!!!"
آخی،بیچاره اعظم السادات،چقدر تعجب کرده بنده خدا:))))
پاسخ دادنحذفمولانا. سلام. براي اولين بار اومدم . راستش دلم مي خواد نظر بدم : خيلي متفاوت ننوشتيد اما پر انرژي بود. اگرر مايليد آدرس وب را برايم ايمل كنيد تا باز هم بتونم سر بزنم.
پاسخ دادنحذفيا علي
molana110255@yahoo.com
انشاا... یه شوهر مهندس مومن متعهد که گیرت بیاد.. به به خودت هم مهندسی؟ نههههههههههههههههههه .. شوخی می کنی؟ جلوی مردا نرقصی ها
پاسخ دادنحذفهه هه مهندس رو خوب اومد.
پاسخ دادنحذف